تنها
من محکوم شدم محکوم به عشق زنداني کلبه تاريک خويشم امروز خزان چشمان من و توست ما محروم از گرمي دستان پنجره ها به افق هاي دور دست خيره مانده ايم تو را نمي دانم اي دوست اما پاي رفتنم لنگ است... به من خوبي نکن شايد براي هر دومون بد شه به من خوبي نکن وقتي کنار من نمي موني چه وقتايي که بد مي شي چه وقتايي که آشوبي من از تو از خودم از ما از اين احساس ترسيدم تو بايد جاي من باشي بفهمي من چرا تنهام سلام نمي دونم کجا رفتم نمي دونم دلم چي شد فقط حرفامو باور کن تقاص عشق تو کم نيست تو خاکستر شدي با من دارم مي ميرم ازاين درد من از آغاز اين قصه ازت چيزي نفهميدم چه قد ديوونگي دارم تمام قلبم آشوبه تمام قصه بازي بود تموم شد هيچ رازي نيست لحظه های عاشقی را با تو قسمت می کنم فاصله ها ، فاصله ها ، فاصله ها رو خط زدم 
نشستم تو دل طوفان بذارآب از سرم رد شه
نگو بد مي شم ازفردا تو که ديدي نمي توني
تمام درد من اينجاست تو هر کاري کني خوبي
تو بايد جاي من باشي ببيني در تو چي ديدم
بفهمي چي بهت ميگم ببيني از تو چي مي خوام
من چند وقتی مهمون وبلاگ فاطمه بودم ولی نمیخوام بیشتر از این حال و هوای وبلاگ قشنگشو تغییر بدم،
واسه همین خودم یه وبلاگ ساختم و خوشحال میشم به منم سر بزنید.
ممنون فاطمه جون که اجازه دادی مهمون وبلاگت باشم.
www.baaghe-arezooha.blogfa.com
قرار ما به رفتن بود نگو چي شد نمي دونم
خودم گفتم تمومش کن خودم مي گم نمي تونم
درست تو بدترين لحظه ببين کي عاشق کي شد
بمون حواي من با من مگه عشق تو آدم نيست
بيا اين خونه اين کبريت تلافي کن ولي برگرد
نمي دونم چرا حالا چرا اينجا تو رو ديدم
تو آرومي نمي دوني چه قد ديوونگي خوبه
کسي که روبروشي تو ازاينجا مرد بازي نيست
من تو را مستغرق باران رحمت می کنم
لحظه های با تو بودن را حکایت می کنم
همچو نی از بی وفایی ها شکایت می کنم
با خیالت این شب تنهاییم طی می شود
از نگاهت جام خالی مانده ام می می شود
شب نمی ماند همیشه صبح صادق می رسد
در خبر آمد پیامی بهر عاشق می رسد
اما هنوز اول راه ، اما هنوز مرددم
فاصله ها رو خط زدم براي هم خطر شدن
به شوق راهي شدن و به عشق هم سفر شدن
اما هنوز اول راه اول سرگردوني ام
آخر بي پناهي و اول بي نشوني ام
اول بي نشوني ام وقتي به هم نمي رسيم
وقتي تو آخرين قدم به غير هم نمي رسيم
تموم شدن فاصله ها تو مرز مبهم حضور
گذشتم از روزاي دير رد شدم از شباي دور
فاصله آغاز سکوت ، فاصله بغض واژه هاست
فاصله يعني من و تو وقتي که راهمون جداست
فاصله معني نداره وقتي سکوت و مي شکني
وقتي من از تو مي گم و وقتي تو همراه مني
بشر در گوشه محراب خواهش های جان افروز
نگاهی می کند سوی خدا از آرزو لبریز
به زاری از ته دل یک دلم میخواست میگوید
دلم میخواست دست مرگ را از دامن امید ما کوتاه می کردند
در این دنیای بی آغاز و بی پایان
در این صحرا که جز گرد و غبار از ما نمیماند
خدا زین تلخاکامی های بی هنگام بس میکرد
نمی گویم پرستوی زمان را در قفس میکرد
نمی گویم به هر کس عیش و نوش رایگان می داد
همین ده روز هستی را امان می داد
دلش را ناله تلخ سیه روزان تکان میداد
دام میخواست عشقم را نمی کشتند
صفای آرزویم را که چون خورشید تابان بود میدیدند
چنین از شاخسار هستیم آسان نمی چیدند
گل عشقی چنان شاداب را پرپر نمی کردند
به باد نامرادی ها نمی دادند
به صد یاری نمی خواندند
به صد خواری نمی راندند
چنین تنها به صحراهای بی پایان اندوهم نمی بردند
دلم میخواست یک بار دگر او را کنار خویشتن می دیدم
به یاد اولین دیدار در چشم سیاهش خیره می ماندم
دلم یک بار دیگر همچو دیدار نخستین پیش پایش دست و پا میزد
شراب اولین لبخند در جام وجودم های و هو میکرد
غم گرمش نهانگاه دلم را جستجو می کرد
دلم میخواست دست عشق چون روز نخستین هستی ام را زیر و رو میکرد
بهاری جاودان آغوش وا میکرد
جهان در موجی از زیبایی و خوبی شنا میکرد
بهشت عشق می خندید
به روی آسمان آبی آرام
پرستو های مهر و دوستی پرواز میکردند
به روی بامها ناقوس آزادی صدا میکرد
مگو این آرزو خام است
مگو روح بشر همواره سرگردان و ناکام است
اگر این کهکشان از هم نمی پاشد
وگر این آسمان در هم نمیریزد
بیا تا ما فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم
به شادی گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
*******************************************
سلامت،سعادت،سیادت،سرور،سروری،سبزی و سر زندگی هفت سین زندگیتان باد.
نوروز مبارک

| Design By : Night Skin |


