تبليغاتX
تنها


تنها

امروز پنجره دلم ترک برداشت

من محکوم شدم

محکوم به عشق

زنداني کلبه تاريک خويشم

امروز خزان چشمان من و توست

ما محروم از گرمي دستان پنجره ها

به افق هاي دور دست خيره مانده ايم

تو را نمي دانم اي دوست

اما پاي رفتنم لنگ است...

نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 13:24 توسط فاطمه| |

به من خوبي نکن شايد براي هر دومون بد شه
نشستم تو دل طوفان بذارآب از سرم رد شه

به من خوبي نکن وقتي کنار من نمي موني
نگو بد مي شم ازفردا تو که ديدي نمي توني

چه وقتايي که بد مي شي چه وقتايي که آشوبي
تمام درد من اينجاست تو هر کاري کني خوبي

من از تو از خودم از ما از اين احساس ترسيدم
تو بايد جاي من باشي ببيني در تو چي ديدم

تو بايد جاي من باشي بفهمي من چرا تنهام
بفهمي چي بهت ميگم ببيني از تو چي مي خوام

 

 

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 23:59 توسط فاطمه| |

 

 

سلام
من چند وقتی مهمون وبلاگ فاطمه بودم ولی نمیخوام بیشتر از این حال و هوای وبلاگ قشنگشو تغییر بدم،
واسه همین خودم یه وبلاگ ساختم و خوشحال میشم به منم سر بزنید.
ممنون فاطمه جون که اجازه دادی مهمون وبلاگت باشم.
www.baaghe-arezooha.blogfa.com

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 16:42 توسط رویا| |


قرار ما به رفتن بود نگو چي شد نمي دونم
خودم گفتم تمومش کن خودم مي گم نمي تونم

نمي دونم کجا رفتم نمي دونم دلم چي شد
درست تو بدترين لحظه ببين کي عاشق کي شد

فقط حرفامو باور کن تقاص عشق تو کم نيست
بمون حواي من با من مگه عشق تو آدم نيست

تو خاکستر شدي با من دارم مي ميرم ازاين درد
بيا اين خونه اين کبريت تلافي کن ولي برگرد

من از آغاز اين قصه ازت چيزي نفهميدم
نمي دونم چرا حالا چرا اينجا تو رو ديدم

چه قد ديوونگي دارم تمام قلبم آشوبه
تو آرومي نمي دوني  چه قد ديوونگي خوبه

تمام قصه بازي بود تموم شد هيچ رازي نيست
کسي که روبروشي تو ازاينجا مرد بازي نيست

نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 12:52 توسط فاطمه| |

لحظه های عاشقی را با تو قسمت می کنم
من تو را مستغرق باران رحمت می کنم
لحظه های با تو بودن را حکایت می کنم
همچو نی از بی وفایی ها شکایت می کنم
با خیالت این شب تنهاییم طی می شود
از نگاهت جام خالی مانده ام می می شود
شب نمی ماند همیشه صبح صادق می رسد
در خبر آمد پیامی بهر عاشق می رسد

نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 13:14 توسط رویا| |

فاصله ها ، فاصله ها ، فاصله ها رو خط زدم
اما هنوز اول راه ، اما هنوز مرددم
فاصله ها رو خط زدم براي هم خطر شدن
به شوق راهي شدن و به عشق هم سفر شدن
اما هنوز اول راه اول سرگردوني ام
آخر بي پناهي و اول بي نشوني ام
اول بي نشوني ام وقتي به هم نمي رسيم
وقتي تو آخرين قدم به غير هم نمي رسيم
تموم شدن فاصله ها تو مرز مبهم حضور
گذشتم از روزاي دير رد شدم از شباي دور
فاصله آغاز سکوت ، فاصله بغض واژه هاست
فاصله يعني من و تو وقتي که راهمون جداست
فاصله معني نداره وقتي سکوت و مي شکني
وقتي من از تو مي گم و وقتي تو همراه مني

 

نوشته شده در سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 11:40 توسط فاطمه| |

درون معبد هستی
بشر در گوشه محراب خواهش های جان افروز
نگاهی می کند سوی خدا از آرزو لبریز
به زاری از ته دل یک دلم میخواست میگوید
دلم میخواست دست مرگ را از دامن امید ما کوتاه می کردند
در این دنیای بی آغاز و بی پایان
در این صحرا که جز گرد و غبار از ما نمیماند
خدا زین تلخاکامی های بی هنگام بس میکرد
نمی گویم پرستوی زمان را در قفس میکرد
نمی گویم به هر کس عیش و نوش رایگان می داد
همین ده روز هستی را امان می داد
دلش را ناله تلخ سیه روزان تکان میداد
دام میخواست عشقم را نمی کشتند
صفای آرزویم را که چون خورشید تابان بود میدیدند
چنین از شاخسار هستیم آسان نمی چیدند
گل عشقی چنان شاداب را پرپر نمی کردند
به باد نامرادی ها نمی دادند
 به صد یاری نمی خواندند
به صد خواری نمی راندند
چنین تنها به صحراهای بی پایان اندوهم نمی بردند
دلم میخواست یک بار دگر او را کنار خویشتن می دیدم
به یاد اولین دیدار در چشم سیاهش خیره می ماندم
دلم یک بار دیگر همچو دیدار نخستین پیش پایش دست و پا میزد
شراب اولین لبخند در جام وجودم های و هو میکرد
غم گرمش نهانگاه دلم را جستجو می کرد
دلم میخواست دست عشق چون روز نخستین هستی ام را زیر و رو میکرد
بهاری جاودان آغوش وا میکرد
جهان در موجی از زیبایی و خوبی شنا میکرد
بهشت عشق می خندید
به روی آسمان آبی آرام
پرستو های مهر و دوستی پرواز میکردند
به روی بامها ناقوس آزادی صدا میکرد
مگو این ‌آرزو خام است
مگو روح بشر همواره سرگردان و ناکام است
اگر این کهکشان از هم نمی پاشد
 وگر این آسمان در هم نمیریزد
بیا تا ما فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم
به شادی گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
*******************************************
سلامت،سعادت،سیادت،سرور،سروری،سبزی و سر زندگی هفت سین زندگیتان باد.
نوروز مبارک

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 20:24 توسط رویا| |


Design By : Night Skin