تنها
آدمـک آخــرِ دنيــاست، بخند آن خـدايي که بـزرگش خوانـدي دستخطي کـه تـو را عاشـق کرد صبحِ فردا به شبت نيست که نيست راستـي آنچـه بـه يــادت داديم آدمــک نغمــه ي آغــاز نخوان هرچه دارم غير تنهايي تمامش مال تو اشكهاي بي امان وهرچه شيدايي تمامش مال من خانه ي دل پاك و رويايي تمامش مال تو چشمهايت با هرچه گيرايي تمامش مال من چشمهايم همچو دريايي تمامش مال تو... من ايستاده ام در آستانه شب
آدمـک مـرگ هـمين جاست،بخند
به خـدا، مثـل تـو تنهـاست ، بخند
شوخـيِ کاغــذي ماسـت ، بخند
فکر کن دردِ تـو ارزشـمند است
فکر کن گريـه چـه زيباست ، بخند
تـازه انگار کـه فـرداسـت ، بخند
پَر زدن نيست کـه درجاسـت ، بخند
به خــدا آخــر دنيـاست ، بخند
خانه دلم وقتي كه مي آيي تمامش مال تو
شب زمستاني
و برف ها که به نرمي فرود مي آيند
و اين صدا که مي شنوم
صداي ناشنيده برف است
و زمزمه شب هاي دراز
صدايي که مي گويد :
شبيه شعر خداست !
شب زمستاني !...
و خوب که مي بينم
درست مي گويد
خدا چه شاعر خوش ذوقي است
که در سياهي شب
سروده برف هاي سپيد را
تناقض زيبايي است !
شعر از مريم
| Design By : Night Skin |


