تنها
کاش مي شد ريسمان عمر را کاش مي شد زندگي از سر گرفت کاش يکسان در نظر ها جلوه داشت کاش مي شد دل نمي بستيم بر کاش شيطان دشمن آدم نبود کاش آدم پيرو شيطان نبود کاش مي شد با اجل پيکار کرد زندگي در چشم من شب هاي بي مهتاب را ماند شعر من نيلوفر پژمرده در مرداب را ماند ابر بي باران اندوهم خار خشک سينه کوهم سالها رفته است کز هر آرزو خالي ست آغوشم نغمه پرداز جمال و عشق بودم - آه - حاليا خاموش خاموشم ياد از خاطر فراموشم ! روز چون گل مي شکوفد بر فراز کوه عصر پرپر مي شود اين نو شکفته در سکوت دشت روزها اينگونه پرپر گشت لحظه هاي بي شکيب عمر چون پرستوهاي بي آرام در پرواز رهروان را چشم حسرت باز ... اينک اينجا شعر و ساز و باده آمادست من- که جام هستي ام از اشک لبريز است- مي پرسم: - در پناه باده بايد رنج دوران را ز خاطر برد؟ با فريب شعر بايد زندگي را رنگ ديگر داد؟ در نواي ساز بايد بايد ناله هاي روح را گم کرد؟ ناله هايم مي تراود از در و ديوار آسمان - اما - سراپا گوش و خاموش است ! همزباني نيست تا گويم به رازي - اي دريغ- ديگرم مستي نمي بخشد شراب جام من خالي شدست از شعر ناب ساز من : فرياد هاي بي جواب ! نرم نرم از راه دور روز چون گل مي شکوفد بر فراز کوه روشنايي مي رود در آسمان بالا ساغر ذرات هستي از شراب نور سرشار است- اما من : همچنان در ظلمت شب هاي بي مهتاب همچنان پژمرده در پهناي اين مرداب همچنان لبريز از اندوه مي پرسم: - جام اگر بشکست؟ ساز اگر بگسست؟ شعر اگر ديگر به دل ننشست؟ فريدون مشيري صبر كن عشق زمين گير شود بعد برو اي پرنده به كجا؟ قدر دگر صبر بكن
کاش مي شد سرنوشت از سرنوشت
يا سرشت آدمي از سر سرشت
پنبه کرد و باز از آغاز رشت
يادر اين بستان نهالي تازه کشت
معبد و دير و کليسا و کنشت
اين جهان پوچ بنيان خاک و خشت
تا که ما بوديم دايم در بهشت
تا زگندم او نمي کردي خورشت
تا که خط مي خورد مرگ اين لفظ زشت
جام اگر بشکست...؟
يا دل از ديدن تو سير شود بعد برو
آسمان پاي پرت پير شود بعد برو
باش با دست خودت آينه را پاك بكن
نكند آينه دلگير شود بعد برو
يك نفر حسرت لبخند تو را مي بارد
خنده كن،عشق نمكگير شود بعد برو
تو اگر كوچ كني بغض خدا مي شكند
صبر كن گريه به زنجيرشود بعد برو
خواب ديدي شبي از راه سوارت امد
باش تا خواب تو تعبير شود بعد برو
| Design By : Night Skin |


