تبليغاتX
تنها


تنها

 


هميشه به بلنــدي شــب يلدا مــي خنديــدم ..

بلند ، طولاني ، ماندگار ...

فقـــط بــراي ? دقيقـــه

چقدر خنديدم بــراي اين ? دقيقـــه !

اما آن روز که بار سفر بسته بودي و گفتم ? دقيقـــه بيشتر بمان و تــو گفتي :وقت تنــگ است ، کوله بــار بــايد بســت ، بــايد رفــت !

آن روز فهميدم ايــن ? دقيقـــه هاي غريبانه چه غـــوغــاهــايي مي کنند ..

? دقيقـــه بــا تــو بودن چقدر :

مهــــــم اســت

طولانـي اســت

مــاندگار اســت

چقدر گريســـتم بــراي اين ? دقيقـــه !

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 0:25 توسط فاطمه| |


رستني‌ها کم نيست
من و تو کم بوديم
خشک و پژمرده و تا ، روي زمين خم بوديم!

گفتني‌‌ها کم نيست
من و تو کم گفتيم
مثل هذيان دم مرگ
ما ازآغاز چنين درهم و برهم گفتيم

ديدني‌‌ها کم نيست
من و تو کم ديديم
بي‌سبب از پاييز
جاي‌ ميلاد اقاقي‌ها را پرسيديم

چيدني‌ها کم نيست
من و تو کم چيديم
وقت گل دادن عشق ، روي دار قالي‌
بي‌سبب حتي پرتاب گل سرخي‌ را ترسيديم

خواندني‌‌ها کم نيست
من و تو کم خوانديم
من و تو ساده‌ترين شکل سرودن را در معبر باد
با دهاني‌ بسته وا مانديم

من و تو کم بوديم
.
.
.
من و تو اما در ميدان‌ها
اينک اندازه‌ي ما مي‌خوانيم

ما به اندازه‌ي ما مي‌بينيم
ما به اندازه‌ي ما مي‌چينيم
ما به اندازه‌ي ما مي‌گوييم
ما به اندازه‌ي ما مي‌روييم

من و تو
کم نه، که بايد شب بي‌‌رحم و گل مريم و بيداري شبنم باشيم
من و تو
خم نه و درهم نه و کم هم نه، که مي‌بايد با هم باشيم

من و تو حق داريم
در شب اين جنبش ، نبض آدم باشيم
من و تو حق داريم
که به اندازه‌ي ما هم شده ، با هم باشيم


گفتني‌‌ها کم نيست

نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 21:41 توسط فاطمه| |

 

دست مي کشم روي خيال نازک بودن با تو ...
واژه ها چروکيده مي شوند و من ميان چين و شکن ها ،
دنبال کلمه هاي کهنه ام مي گردم : دوستت...عزيزم...عاشقم...دل...دارم...تنگ
نااميد که شوم از پيدا کردن عاشقانه هاي با تو بودن ، پيچ مي پيچد و من با پيچ گرد خودم تاب مي خورم.
چشم مي بندم...
تار خاطره را مي گيرم و به پود دلم مي بافم .
حالا نوک انگشتان کوچک من ، تاب خورده ميان خيسي هيجان و داغي بي تابي روي پوست نرم تو کشيده مي شود و پود دلم پاره مي شود ....
من با تار تنهاي خاطره بدون پود دلم ، چه کنم ؟

 علي الحساب معشوقه اي در کار نيست .. مال خودم و خدا ...

 

 


نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386ساعت 21:41 توسط فاطمه| |


Design By : Night Skin