تنها
بغض کهنه تو گلوشه ، بغضي که بايد بباره ساکت و خسته وآروم ، توي تنهايي نشسته توي تنهايي سردش ، فکر ديروزشو داره ديگه بارون نمي باره ، آسمون ساکت و سرده هواي ديدن اون که ، همه هستي شو برده مي دونه ديگه محاله ، دستشو تو دست بگيره آسمون ساکت و سرده باز دلش هواشو کرده فاطمه آقاي احسان (رندانه) من و به يه بازي دعوت کرد که من و به فکرفرو برد که ببينم خودم رو چقدر مي شناسم ، بازي که قانونش به اين صورته که خصوصيات خوب و بد خودت رو مي نويسي .يعني يه جور اعتراف ! نمي دونم از کدوم خصوصيتم بايد شروع کنم ، شايد بدترين خصوصيت من زودرنجيم باشه يا شايد هم اعتماد بيش از حد به ديگران ، کم ضربه نخوردم تو اين مورد اما، باز هم اعتماد مي کنم . غير از اين ها احساساتي ام که نمي دونم خوبه يا بد ! در مورد خودم زياد انتقاد پذير نيستم ، بعضي از دوستان مي گن من بدبينم اما خودم اين خصوصيت رو قبول ندارم . اطرافيان نزديک اعتقاد دارن آدم خونگرم و اجتماعي هستم . با سياست ميونه خوبي ندارم بقيه خصوصياتم رو شما بگيد البته اگه من و مي شناسيد. در آخر طبق روال بازي بايد چهار نفر رو به اين بازي دعوت کنم : 1- خانم ياغيش يکي از نويسنده هاي وبلاگ مرد اصيل زاده ?-آقا عليرضا نويسنده وبلاگ عشق آسماني ?-ليلا خانم يکي از نويسنده هاي وبلاگ سايبان آرامش 4-آقا آيدين نويسنده وبلاگ با زندگي مي جنگيم شايد اون پرنده ناز، خواب يارش رو مي ديده شايدم بعد يه عمري ، بغض تنهايي اش شکسته شايد از سردي دل ها ، خودش و اونجا کشيده آسمون مي باره انگار، رو تنم بارون مي شينه مريم با قلم موي سفيد مي کشم نقش تو را بر ديوار نقشي از لحظه خوب ديدار و به آن رنگ وفا خواهم زد رنگ بارن و شميم رنگ پرواز نسيم رنگ بي رنگي عشق خالي از هر زر و سيم شايد اين نقاشي آخرين باشد و بس مثل يک خواب عميق مثل يک بار نفس چون قلم موي سکوت بي صدا مي شکند بعد آن با قلم ساده عشق مي نويسم که دلم آينه بود در نبود تو به پاي تو نشست مي نويسم که غرور دل من زير پاي تو براي تو شکست
اما اون چشاي نازش ، ناي باريدن نداره
نمي خواد کسي بدونه ، بدجوري دلش شکسته
نمي خوادتوي سکوتش ، هيچ کسي پاشو بذاره
مي دونه بهارتموم شد ، باز دلش هواشو کرده
شادي و ازش گرفته ، غم ودست اون سپرده
اما خاطرات کهنه ، توي ذهن اون اسيره
کاش مي شديه جوربفهمه ، عشق اون بر نمي گرده
روي شاخه هاي اندوه ، سهره اي تنها نشسته
چشاي سبزش و انگار ، براي هميشه بسته
تن اش و رو شاخه سرد ، جا گذاشته و پريده
اشکهاش هم به خاک تيره،هديه يه قلب خسته
روي شاخه ها نشسته ، چشاش و بسته خوابيده
اون دورا يه سهره شايد،خواب يارش رو مي بينه
| Design By : Night Skin |

