تنها
محمدرضا رستم پور
گمان نمي کنم اين دست ها به هم برسند
دو دل شکسته در انزوا به هم برسند
ضريح و نذز رها کن بعيد مي دانم
دو دست دور به زور دعا به هم برسند
کدام دست رسيده به دست دلخواهش
که دست هاي پر از زخم ما به هم برسند
شکوه عشق به زير سوال خواهد رفت
وگرنه مي شود آسان دو تا به هم برسند
فلک نجيب نشسته است و موذيانه به فکر
که پيش چشم من اين دو چرا به هم برسند
نشاني ده بالا به يادمان باشد
مگر دو دور در آن دورها به هم برسند نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت
19:31 توسط فاطمه| |
| Design By : Night Skin |


