تبليغاتX
تنها


تنها

 

 

سلام
من چند وقتی مهمون وبلاگ فاطمه بودم ولی نمیخوام بیشتر از این حال و هوای وبلاگ قشنگشو تغییر بدم،
واسه همین خودم یه وبلاگ ساختم و خوشحال میشم به منم سر بزنید.
ممنون فاطمه جون که اجازه دادی مهمون وبلاگت باشم.
www.baaghe-arezooha.blogfa.com

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 16:42 توسط رویا| |

لحظه های عاشقی را با تو قسمت می کنم
من تو را مستغرق باران رحمت می کنم
لحظه های با تو بودن را حکایت می کنم
همچو نی از بی وفایی ها شکایت می کنم
با خیالت این شب تنهاییم طی می شود
از نگاهت جام خالی مانده ام می می شود
شب نمی ماند همیشه صبح صادق می رسد
در خبر آمد پیامی بهر عاشق می رسد

نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 13:14 توسط رویا| |

درون معبد هستی
بشر در گوشه محراب خواهش های جان افروز
نگاهی می کند سوی خدا از آرزو لبریز
به زاری از ته دل یک دلم میخواست میگوید
دلم میخواست دست مرگ را از دامن امید ما کوتاه می کردند
در این دنیای بی آغاز و بی پایان
در این صحرا که جز گرد و غبار از ما نمیماند
خدا زین تلخاکامی های بی هنگام بس میکرد
نمی گویم پرستوی زمان را در قفس میکرد
نمی گویم به هر کس عیش و نوش رایگان می داد
همین ده روز هستی را امان می داد
دلش را ناله تلخ سیه روزان تکان میداد
دام میخواست عشقم را نمی کشتند
صفای آرزویم را که چون خورشید تابان بود میدیدند
چنین از شاخسار هستیم آسان نمی چیدند
گل عشقی چنان شاداب را پرپر نمی کردند
به باد نامرادی ها نمی دادند
 به صد یاری نمی خواندند
به صد خواری نمی راندند
چنین تنها به صحراهای بی پایان اندوهم نمی بردند
دلم میخواست یک بار دگر او را کنار خویشتن می دیدم
به یاد اولین دیدار در چشم سیاهش خیره می ماندم
دلم یک بار دیگر همچو دیدار نخستین پیش پایش دست و پا میزد
شراب اولین لبخند در جام وجودم های و هو میکرد
غم گرمش نهانگاه دلم را جستجو می کرد
دلم میخواست دست عشق چون روز نخستین هستی ام را زیر و رو میکرد
بهاری جاودان آغوش وا میکرد
جهان در موجی از زیبایی و خوبی شنا میکرد
بهشت عشق می خندید
به روی آسمان آبی آرام
پرستو های مهر و دوستی پرواز میکردند
به روی بامها ناقوس آزادی صدا میکرد
مگو این ‌آرزو خام است
مگو روح بشر همواره سرگردان و ناکام است
اگر این کهکشان از هم نمی پاشد
 وگر این آسمان در هم نمیریزد
بیا تا ما فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم
به شادی گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
*******************************************
سلامت،سعادت،سیادت،سرور،سروری،سبزی و سر زندگی هفت سین زندگیتان باد.
نوروز مبارک

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 20:24 توسط رویا| |


دو خط موازی یادگار درس های دبستانمان هستند.دو خطی که با هم تعریف می شدند و با هم معنا می شدند!

صدای معلم هنوز در گوشم هست که هر وقت آن را می کشید،سریع می گفت:"دو خط موازی هیچ گاه همدیگر را قطع نمی کنند!هیچ گاه به هم نمی رسند."

اما هر بار که از مدرسه بر می گشتیم،دو خط کنار خیابان را می دیدمکه در دوردست ها،در انتهای خیابان به هم می رسیدند!!!(از همان روزها یاد گرفتیم،شاید برسند!)

بزرگتر که شدیم -روزهای دبیرستان-و معلمی که گفت:"دو خط موازی در بینهایت همدیگر را قطع می کنند."

دوباره تکرار می کنم دو خط موازی در بی نهایت به هم می رسند،در دور دست ها!همان باوری که در کودکی داشتم.

این دو خط ممکنه ما و آرزوهامون باشه،ما و یه هدف،ما و . . .

هر چند ممکنه در دوردست ها باشه،اما مهم اینه که به اون می رسیم.زمان ومکان هر کاری باید فرا برسه تا رخ بده.مکان و نحوه ی رسیدن به اون ارتباط مستقیم با تلاش و باور و توکل ما داره.

یه روزی،یه جایی،یه کسی،یه جوری،یه چیزی،صبر داشته باش،صبر داشته باش.

راه هر چند دشوار،صعود را ادامه بده،قله در یک قدمی توست!

نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 19:20 توسط رویا| |

خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری

صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوسش نداری

 

خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی

بی وفا شه اون کسی که جونتو واسش گذاشتی

 

خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا

میسوزونه گاهی قلب و زهر تلخ بعضی حرفا

 

خیلی سخته اون کسی که اومدو کردت دیونه

هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمیمونه

 

خیلی سخته اون کسی که گفت واسه چشات می میره

بره و دیگه سراغی از تو و نگات نگیره

 

خیلی سخته که دلی رو با نگات دزدیده باشی

وسط راه اما از عشق یه کمی ترسیده باشی

 

خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشنا شی

اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی

 

خیلی سخته که ببینیش توی یه فصل طلایی

کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی

 

خیلی سخته که ببینی کسی عاشقیش دروغه

چقدر از گریه اون شب چشم تو سرش شلوغه

 

خیلی سخته واسه ی اون بشکنه یه روز غرورت

اون نخواد ولی بمونه همیشه سنگ صبورت

 

خیلی سخته بودن تو واسه ی اون بشه عادت

دیگه بوسیدن دستات واسه اون نشه عبادت

 

خیلی سخته اونکه دیروز تو واسش یه رویا بودی

از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی

 

خیلی سخته بری یک شب واسه چیدن ستاره

ولی تا رسیدی اونجا ببینی روز شد دوباره

 

خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری

صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوسش نداری

                                                               "مریم حیدرزاده"

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 19:2 توسط رویا| |


Design By : Night Skin