تبليغاتX
تنها - ...


تنها

امروز پنجره دلم ترک برداشت

من محکوم شدم

محکوم به عشق

زنداني کلبه تاريک خويشم

امروز خزان چشمان من و توست

ما محروم از گرمي دستان پنجره ها

به افق هاي دور دست خيره مانده ايم

تو را نمي دانم اي دوست

اما پاي رفتنم لنگ است...

نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 13:24 توسط فاطمه| |


Design By : Night Skin